سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
کد پیغام خوش آمدگویی

سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
درباره
سیده فاطمه[737]

باران باش و ببار نپرس پیاله های خالی از آن کیست
ویرایش
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 8
کل بازدید : 36039
تعداد کل یاد داشت ها : 108
آخرین بازدید : 97/7/24    ساعت : 10:26 ص

 

اگــر زمین و زمان بر تو تنــگ شد

و رنج و محنت عذاب و سختی که میکشی بر تو زیاد شد

فریاد بزن و بگو  : یــا الله

اگر مصیبتی نازل شد و فاجعه ای رخ داد پس خدایت را صدا بزن و بگو  :یــا الله ..

اگر در تنگنا قرار گرفتی و کارها بر تو سخت شد بگو : یــا الله .

أشهد أن لا إلـہ إلاَّ اللـَّـہ
...و أشهد أن مُـ?ـمَّــدْ رَسُــولُ اللـَّـہ
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????
???????????????

«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»

×××××××××××××××××××

یادته :

ابلیس به خداوند گفت :
.
.
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
{ به عزت و جلالت قسم تمامشان را گمراه و اغواء مینمایم تا زمانی که روح در جسمشان است ! }
و
خداوند عزوجل میگوید :

{به عزتم و جلالم قسم ، تا آن هنگام که از گناهانشان توبه نمایند گناهانشان را می آمرزم }

بگو:

???????????????????????
أَسْتَغْفِــرُ اللَّــهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُـوَ الْحَــیُّ الْقَیُّــومُ وَأَتُوبُ إِلَیْــک
??????????????????????







      

شرط بندگی خدا

خداوند به حضرت آدم فرمود من بزودی همه نیکیها را برای تو در چهار چیز جمع خواهم کرد

حضرت آدم گفت :خداوندا آن چهار چیز کدامند؟

خداوند فرمود

یکی از آنها مربوط به من است

دومی مربوط به خود توست

سومی مربوط به من وتوست

چهارمی مربوط به تو ومردم است

آدم گفت: خدایا آنها را برایم توضیح بده تا بدانم

خداوند متعال فرمود: آنچه که مربوط به من میباشد اینست که

اول :به من عبادت کنی وچیزی رابرایم شریک قرارندهی

دوم :آنچه مربوط به توست این است که من پاداش هرعمل نیک تورابیش از میزان استحقاقش میدهم

سوم آنکه مربوط به من وتو میباشد اینکه تو دعا کنی ومنهم اجابت نمایم

چهارم : آنکه میان تو ومردم است اینکه نسبت به مردم همان رفتاری را داشته باشی که میخواهی دیگران درباره تو داشته باشند

اقتباس از کتاب حدیث قدسی .. مرحوم شیخ حُـــّر عاملی ص







      

گفتم:دانشجو هستم.

گفت:غرور یک نسلی،امید یک ملتی...

گفتم:از پاهایت بگو !

گفت:فرار را بر قرار ترجیح داده اند!

گفتم: ولی رفتن رهایی بود،ماندن اسارت.

گفت: پس بیچاره این دست های تب دار !

گفتم:دست هایت چه؟عاشقانه قنوت رهایی میخواند بر ماشه ی تفنگ.

گفت: ولی امروز حسادت می کنند بر پاهایم.

گفتم:از خاطراتت بگو تا قصه ی جنگ برایم مصور شود.

گفت:خاطراتم پوسیده بر شاخه ی زمان !

گفتم:نه تازه رسیده...

گفت:نیمی از آنها نیست؛حتما ریخته!

گفتم: وای من عاشق میوه های پادرختی ام.

گفت: ما را بیخیال شو ! خیلی ها در حسرت یه لقمه نان میسوزند بر سر سفره ی خانه

گفتم: شما اگر نبودید، خانه ،خانه نمی ماند.سفره ای هم جاری نبود و حسرت هر حسرتی بر دلمان می ماند تا همیشه!

بعد آنچنان پی در پی سرفه کرد که تمام پیکرش لرزید.از ضجه او گلویم به بغض افتاد.سرفه ی برگ ها خبر از سینه زخمی بهار می داد...

گفتم : مرا بگو از شب هاب عملیات.

گفت: سجاده و شب گریه ها آنقدر ما را از خود می ربود که تنها سحر در خاطرمان ماند.

گفتم: چه شهامتی می خواهد شهادت چه آزادی می خواهد آزادگی و چه صلابتی می خواهد این همه صداقت.

گفت: انشا ننویس که واژه ها به بازیچه شدن تشویق می کنی !

گفتم: آخر بدون یاد امثال تو می تکیم، به ویرانی می رسیم، گم میشویم در ناکجا آباد تاریخ

گفت:در هراسم از این شهر پول سروری،از این شهر بی شب تاب و مهتاب و آفتاب

گفتم:من هم دلم میمیرد برای این هم عاطفه که به خاک سپرده می شوند،بی صدا

گفت : دردناکتر از اینها،نگاه بعضی هاست به زندگی...

گفتم:راستی؛ وامانده ام در برزخ و دو راهی،نشان بده : خانه دوست کجاست؟

گفت: به خدا توکل کن و مسافر جاده ی راستی شو.اگر ذهن تو زنده باشد و زایا،صداقت را کوله بارت میکنی و آنچنان مومن قدم بر خواهی داشت که بالان بلا هم تو را به هراس نمی اندازد.و اضافه کرد: دیگر وقت نماز است!

گفتم: ولی تو هم برای من نیازی...

گفت: خدا را بجوی که اکنون وقت نماز است.







      

خلبانی که داغ اجلاس غیرمتعهدها  را بر دل صدام گذاشت

با توجه به اهمیت فوق‌العاده موضوع، شش تن از برجسته‌ترین خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و سه فروند هواپیمای فانتوم برای انجام این مأموریت در نظر گرفته شدند تا ناتوانی رژیم بعث در تأمین امنیت آسمان بغداد به جهانیان نشان داده شود.

خلبانان انتخاب می‌شوند. تصمیم بر این بود تا سه فروند فانتوم کاملا مسلح به پرواز درآیند، هر سه، تا مرز پرواز کرده و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله‌ور شوند.

فانتوم سوم در همان جا منتظر می‌ماند تا در صورت نیاز به آنها بپیوندد. مأموریت خلبانان، انجام عملیات روى بغداد و بمباران پالایشگاه، نیروگاه اتمى، پایگاه الرشید یا ساختمان اجلاس در این شهر بود.

ساعت5:30 صبح سی‌ام تیرماه 61 مأموریت آغاز شد در حالی که فانتوم شماره یک، رهبری گروه پرواز را بر عهده داشت.

حرکت گروه پرواز از شرق بغداد به جنوب شرق آن شهر و سپس "پالایشگاه الدوره" پیش‌بینی شده بود. خلبانان می‌بایست پس از عبور از مرز و ناامن کردن آسمان بغداد، به انجام ماموریت خود بپردازند و این در حالی بود که پیشرفته‌ترین تجهیزات پدافند هوایی از آسمان این شهر حفاظت می‌کرد.

عباس دوران در نامه‌هاى مربوط به این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: «نود درصد احتمال برگشت نیست.»

سه فروند جنگنده فانتوم تا مرز پرواز می‌کنند، یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی سرهنگ دوران، وارد خاک عراق می‌شوند.

جنگنده‌ها تا 15 کیلومتری بغداد بدون هیچ مشکلی پیش می‌روند تا اینکه در این نقطه، با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو شده و در همین فاصله چند گلوله به یکی از هواپیماها برخورد می‌کند.

با اصابت این گلوله‌ها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار می‌افتد اما او باز هم تصمیم به ادامه عملیات می‌گیرد.

بنابراین هواپیماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه "الدوره" در آن جا بود، ادامه مسیر داده و با این که پدافند دشمن بسیار قوى عمل می‌کرد، تمام بمب‏ها را روى این پالایشگاه تخلیه می‌کنند.

جنگنده‌ها پس از تخلیه بمب‏ها به مسیرى ادامه می‌دهند که در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهدها ختم می‌شد.

پالایشگاه به شدت در آتش می‌سوخت و دود ناشی از سوختن پالایشگاه، فضا را پوشانده بود و تا این لحظه عملیات کاملا موفقیت‌آمیز به پیش می‌رفت.

در این زمان قسمت عقب هواپیمای دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضدهوایی قرار گرفته و از بین می‌رود. هواپیما آتش گرفته و عباس از خلبان عقب (منصور کاظمیان) می‌خواهد که هواپیما را ترک کند و وقتی جوابی نمی‌شنود، دکمه خروج اضطراری کابین عقب را زده و کاظمیان به بیرون پرتاب می‌شود.

فرمانده گروه در این لحظه طبق گفته‌های قبلی خود، تصمیمی مبنی بر ترک هواپیما ندارد. وى بارها گفته بود: «اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.»

شعله‌های آتش هرلحظه شدیدتر و ارتفاع هواپیما نیز هر لحظه کمتر می‌شد تا اینکه هتل محل برگزاری اجلاس غیرمتعهدها پیش روی خلبان قرار گرفت.

به سوی هتل حرکت کرده و هواپیما را (درحالی که هنوز هدایت آن را برعهده داشت)، به ساختمان آن می‌کوبد.

این اقدام شهادت‌طلبانه عباس دوران در ناامن ساختن آسمان بغداد، موجب شد تا برگزاری این اجلاس از بغداد به دهلی نو منتقل شود.
بقایای پیکر پاک امیر الاستشهادیون، خلبان عباس دوران بعد از 20 سال در تاریخ 30 تیرماه 1381 به کشور بازگشت و در زادگاهش (شیراز) به خاک سپرده شد.

 برای شادی روح کلیه شهدا ایران زمین صلوات بفرست






      

مولای من آمدنت را چگونه به انتظار نشینم ؟

در حالی که وجودم پر از وسوسه است .

 

چگونه بتوانم  ندای هَل مِن ناصر یَنصُرنی ات را پاسخ دهم ؟

در حالی که زبانم از دروغ و نیرنگ لال شده است .

 

مولایم در تعجبم از وجود خویش .

آیا من منتظرت هستم ؟

خواسته درونی ام آمدنت است .

و گاهی صدای شیطان نمی گذارد صدایت به گوش دلم رسد .

و به یادم می آورد گناهانم را که با آمدنت چه رو سیه خواهم شد .

تشویقم می کند که جواب لبیکت را ندهم .

 

اما مگر می شود ؟

 

مولایم

 

در انتظار به سر می برم .

و می دانم تکلیفم چیست ؟

سرمشق های انتظار را از بر کرده ام .

می دانم باید بر زبانها جاری سازم یا مهدی را

می دانم باید دست کسی را بگیرم و بالا آورمش از سیه چال ظلمت .

خوب می دانم باید سخت بکوشم .

می دانم باید زخم زبان بشنوم .

باید حقیر شوم .

ولی باید صبور باشم .

مولایم کمکم کن تا دستانم آلوده به گناه نشون .

این دستان که روزی خاک پایت را لمس کنن .

 

می دانم نزدیک تر از آنی که نبودنت را حس کنم .

 

می خوام باشم تا نوید دهم آمدنت را .

 

و هلهله سر دهم در کوچه پس کوچه های شهرها .

 

نذر کردم پا برهنه در کوچه ها قدم نهم و خارهای جلوی قدمهایت را بزدایم .

 

به امید آن روز







      

 
 

 

گاو ما ما مى کرد،

گوسفند بع بع مى کرد،

سگ واق واق مى کرد و همه با هم فریاد مى زدند: حسنک کجایى؟

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت­هاى زیادى است که به خانه نمی اید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تى­شرت­هاى تنگ به تن می­کند. او هر روز صبح به جاى غذا دادن به حیوانات جلوى آینه به موهاى خود ژل می­زند. موهاى حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او به موهاى خود گلت می­زند.

دیروز که حسنک با کبرى چت مى­کرد. کبرى گفت تصمیم بزرگى گرفته است. کبرى تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت میکرد! پتروس همیشه پاى کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد مى کرد، چون زیاد چت کرده بود. او نمیدانست که سد تا چند لحظه ى دیگر میشکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. براى مراسم دفن او کبرى تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روى ریل ریزش کرده بود.

ریزعلى دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلى سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را در آورد. ریزعلى چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ­ها برخورد کرد و منفجر شد. کبرى و مسافران قطار مردند. اما ریزعلى بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود.اخه چند سالى است که کوکب خانم - همسر ریزعلى - مهمان ناخوانده ندارد؛ او حتى مهمان خوانده هم ندارد!

او حوصله مهمان ندارد.

او پول ندارد تا شکم مهمان­ها را سیر کند.

او در خانه تخم­مرغ و پنیر دارد، اما گوشت ندارد.

 او کلاس بالایى دارد.

او فامیل­هاى پول­دار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید، چوپان دروغ­گو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغ­گو گله ندارد، چون دنیاى ما خیلى چوپان دروغ­گو دارد! 







      

 

 
 
 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود، وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند ! عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد. مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است . عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت... بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود! خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...  باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!  عابد: می روم تا آن درخت را برکنم ! ابلیس: زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند ! باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟! ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.







      
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >




+ هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا

+ سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛ از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

+ بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه. اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه! مادرتون رو دوست داشته باشید ...

+ فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، ماه خیر، برکت و نزول قرآن بر تمام مسلمانان مبارک باد.

+ عالم، صدفست و فاطمه، گوهر اوست گیتى عرَض‏ست و این گهر، جوهر اوست در قدر و شرافتش همین بس که ز خلق احمد پدرست و مرتضى، شوهر اوست میلاد خجسته حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادرمبارک. @};- @};- @};-

+ یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال سلام عیدتون پیشاپیش مبارک اللهم عجل لولیک الفرج سالی سرشار ازسلامتی و خوشی ، برای همه عزیزان (دوستان مجازی و حقیقی) آرزومندم. @};- @};- @};-

+ از ستم کردن به کسی که در برابر تو یاوری جز خدا ندارد، بپرهیز.

+ سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر را به همه ملت و مستضعفین جهان تبریک عرض می کنم.

+ درسی که انقلاب اسلامی به ما آموخته است از ابهت ابر قدرت ها نترسیم.(مقام معظم رهبری)

+ انقلاب شکوهمند اسلامی دستاورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید است.(امام خمینی ره)